محمد تقي جعفري
109
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
برخى از متفكَّران با نظر به اين دو موضوع است كه انسان را دست و پا بسته تحويل عوامل جبرى تاريخ مىدهند و شايد هم خود همين تلقين كه « ما انسانها نمىتوانيم به هيچ وجه از زنجير قوانين حاكم بر هستى خود را رها كنيم » تاكنون در توجيه تاريخ انسان به سكوت و ركود ناشى از احساس جبر ، نقش بسيار مؤثّرى داشته است : موضوع يكم - مشاهدهء قرار گرفتن افراد و گروهاى بسيار فراوان [ حتّى مىتوان گفت : تا حدّ اكثريّت ] تحت تأثير عوامل طبيعى و همنوعان خود تا حدّيكه گوئى هيچ اراده و اختيارى از خويشتن ندارند . و به اصطلاع معمولى : مردم همواره « با يك كشمش گرم و با يك غوره سرد مىشوند » اين همان حركت بىاختيار است كه آن را از اكثريّت مشاهده مىكنيم كه با كلمهء فريبندهء « آزادى اراده » و « اختيار » قابل هضم و تمجيد قرار مىگيرد : در صورتى كه - جمله عالم ز اختيار و هست خود مىگريزد در سر سرمست خود مىگريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وا رهند ننگ خمر و بنگ بر خود مىنهند مولوى و اگر از يك ديدگاه عالىتر قضيّه را مورد دقّت قرار بدهيم ، مىبينيم كه عواملى مانند ارادههاى قدرتمندان قدرت پرست و ضعف خود مردم در برابر جلب لذّت و فرار از درد ، چنان آدميان را اسير و برده مىسازند كه گوئى آزادى حقيقى و احساس استقلال شخصيّت فقط مخصوص يك عدّه افراد استثنايى [ نه اقلَّيّت در برابر اكثريّت ] مىباشد . متأسّفانه كمتر از اين عدّه افرادى هستند كه تصنّعى بودن جبر و اسارت مزبور را به خوبى مىفهمند . موضوع دوم - پس از آنكه حوادث و تحوّلات تاريخى وقوع پيدا كرد مورّخان و تحليلگران در صدد پيدا كردن علل آن حوادث بر مىآيند و در صورت احساس موفّقيّت در اين كار ، حوادث و تحوّلات آينده را هم با آن مفاهيم كه